جنگ های پیامبر با یهودیان و دشمنان اسلام برای امروز حاوی این مطلب است که این دشمنان علیرغم زرق و برق فراوان خود در اکثر مواقع با شدت برخورد پیامبر پا به فرار گذاشته اند؛
قبیله بنی قینقاع، یهودیان بسیار مرفهی بودند. کار زرگری در کل جزیره العرب در اختیار آنان بود. لذا سرمست از ثروت خود به پیامبر پیشنهاد جنگ دادند. پیامبر در پاسخ لبیک گفت اما آنان بدون درگیری به دژهای خود پناهنده شدند. پیامبر اما کوتاه نیامد و به طرف دژهای آنان روانه شد و تا ۱۵ روز آنان را در محاصره خود گرفت تا آنکه آنان تسلیم شدند و ضمن رها سازی لوازم و وسایل خود اجازه یافتند با اموال و فرزندان و بستگانشان از قطب حکومت اسلامی خارج شوند.
قبیله بنی نضیر، این یهودیان آنچنان ثروتمند بودند که پول و ثروت خود را به عنوان وام در اختیار دیگران می گذاشتند، لذا پیامبر جهت دریافت وام به سوی آنان روانه شد. اما آنان قصد جان پیامبر را کردند، لذا پیامبر به آنان که زیر لوای نظام اسلامی نمک دان شکسته بودند اینگونه پیام داد : " حال که پیمان مرا شکستید از دیار من بیرون شوید و برای این کار به شما ده روز مهلت می دهم" یهودیان اما پاسخ دادند "هر چه می خواهی بکن! "
پیامبر نیز هرچه خواست کرد، بی درنگ به سوی آنان روانه شد، آنان را محاصره کرد و خانه هایشان را ویران نمود، پاسخ یهویان روشن بود؛ فرار! و پاسخ پیامبر نیز روشن بود "اشدا علی الکفار". یهودیان مدام از دژی به دژ دیگر فرار می کردند. تا آنکه با مشاهده ی شدت عمل پیامبر تسلیم و از ایشان خواستند تا با اموال و لوازمشان از مدینه خارج شوند، اما آنان با غرور خود قبلاً چنین فرصتی را مردود کرده بودند، لذا پیامبر نپذیرفت و آنان با گذاشتن غنیمت بسیار از مدینه خارج شدند.
قبیله عرب بنی سلیم، که دو بار جهت حمله به مسلمین و پیامبر گرد آمدند اما هر بار به محض شنیدند حرکت پیامبر به سوی آنان بدون آنکه سپاه اسلام را ببینند از ترس از هم گسیختند و پا به فرار گذاشتند!
طوایف عرب بنی ثعلبه ، محارب و بنی غطفان با هم جمع شده بودند و پس از عقب نشینی قبلی خود، مجداداً جهت جنگ با پیامبر گرد آمدند، که مجداداً به محض شنیدن وارد عمل شدن پیامبر متحیر و قبل از جنگ از رویارویی با آن حضرت به گونه ای گریختند که زنان و اموال خود را فراموش کردند با خود ببرند!
و ده ها مورد دیگر که بیانگر آن است که در برابر دشمن باید با شدت عمل برخورد کرد، اگر پیامبر در تمام موارد بالا در هجوم به کفار و مقابله کمی کوتاهی، ضعف و یا مسامحه نشان می دادند به آنان جسارت حمله و خسارت به مسلیمن را داده بودند.
امام خمینی در سخنی به امام خامنه ای اینگونه نحوه ی برخورد ایران با آمریکا را شرح می دهند:
"این را بدانید که هر وقت بخواهید با آمریکا و انگلیس مسامحه کنید، فشارشان را بیشتر می کنند. بهترین کار با آمریکا این است که با شجاعت و شهامت با آن برخورد کنید. شما بعد از من یادتان باشد که با آمریکا نباید مسامحه کرد. باید با آن برخورد محکم کرد و نترسید که هیچ غلطی نمی تواند بکند. "

تو نه گمنامی و نه غریب.
این منم؛
غریب تنهای دنیای هوای نفس.
تو ستاره ای؛
مهتابی؛
راه روشنی برای ظلمات دنیای من.

سیمای منافقان در کلام امیر المومنین علی علیه السلام:
بندگان خدا، شما را به تقواى الهى سفارش مى کنم، و از اهل نفاق مى ترسانم، چرا که آنان گمراه و گمراه کننده اند و دچار لغزش و لغزاننده اند. رنگ به رنگ مى شوند، و به حالات گوناگون ظاهر مى گردند، به هر وسیله کوبنده اى براى گمراه کردن شما متوسل مى شوند، و در هر کمینگاهى کمین مى گیرند.
قلوبشان فاسد و ظاهرشان پاک مى نماید. براى فریب مردم به دور از دیده حرکت مى کنند و چون روباه در میان جنگل انبوه از درخت مى جهند. وصفشان به ظاهر دواى درد، و گفتارشان شفاست،امّا عملشان دردى است بى دوا.
بر راحت مردمان حسد مى برند، بر گرفتارى دیگران مى افزایندو امیدواران را نومید مى کنند. اینان را به هر راهى افتاده اى و در هر دلى شفیعى و در هر غم و اندوهى اشکى است. مدح و ثناى یکدیگر را به هم وام دهند، و پاداش آن را متوقعند.
در سؤال اصرار ورزند، و به وقت سرزنش پرده درى کنند و اگر در قضیه اى حَکَم قرار گیرند اسراف در ستم نمایند. برابر هر حقّى باطلى، و براى هر راستى کژى اى و براى هر زنده اى قاتلى و براى هر درى کلیدى، و براى هر شبى چراغى آماده کرده اند.
با اظهار بى رغبتى [یأس] زمینه ساز طمع خود هستند تا بازارشان را به پا دارند و متاع هاى کاسد به ظاهر نفیس خود را رواج دهند.
باطل مى گویند ولى حق جلوه مى دهند و بد وصف مى کنند و زیبا مى نمایانند. راه سخت و تنگ باطل را آسان جلوه مى دهند و از راه حق بر این پایه که راهى سخت و تنگ است مى ترسانند.
اینان یاران شیطان و زبانه هاى آتشند، «آنان حزب شیطانند، و بدانید حزب شیطان زیــان کــارانــنــد».

تو را دارم چه غم دارم، اباالفضل ای علمدارم
چه سان نعش تو بردارم، چه سان رو در حرم آرم
نه قوت در کمر دارم، اباالفضل علمدارم
نگهبان حرم عباس، امید خواهرم عباس
پناه دخترم عباس، چه سان نعش تو بردارم
بیا برگرد خیمه ای کس و کارم
منو تنها نگذار ای علمدارم
ای علمدارم…
(علی فانی)

السلام علیک یا اباعبد الله
و علی الارواح التی حلت بفناءک
من لی غیرک
من که ندارم کسی رو به غیرت
آرزومه با دعاهای خیرت
پا بذارم جای پای زهیرت
انی سلم لمن سالمکم
انی حرب لمن حاربکم
قلبم میزنه
با ضرب سینه زنی
میخونه عشق منی
“یاحسین”
تو کل دنیا فقط
حسین دلسوزمه
یکی یکی هیات ها
مسیر هرروزمه
السلام السلام ای شهید کربلا ماه روی نیزه ها میکشی مرا
السلام السلام ای شهید کربلا ماه روی نیزه ها میکشی مرا
منی هر نفسم اسم تو گفتم
نکنه یه روزی از چشات بیفتم
به من مرده یه جون تازه دادی
برا نوکریت به من اجازه دادی
حرمت رویای من
دین من دنیای من
بنویسید روی سنگ قبر من
آقای من ، دنیای من…
اللهم اجعل محیای محیای من…
من برای تو گریه میکنم
تو برای من…
آقای من …
حی علی البکاء حی علی البکاء فی ماتم الحسین مظلوم کربلا
عریان کربلا
عطشان کربلا
سلطان کربلا
دستم رو بگیر
تو دریایی من کویر
امیر نعم الامیر
یا حسین
حرم نگو خونمه
عزیزتر از جونمه
با دست نشونم بده
بگو که دیوونمه
چقده بگم آقا هواتو کردم
کاش بیام به کربلات و برنگردم
به صدام توون بده، به دلم جنون بده
بی سر و سامونتم ، بیا بهم سامون بده
لیلای من یک خبری به مجنون بده
من که مردم کربلاتو نشون بده
سامون بده
أین الطالب بدم المقتول بکربلا
حسین
حی علی العزا
فی ماتم الحسین
مظلوم کربلا
.: Weblog Themes By Pichak :.





