این داستان نیست یک معجزه است!!!
معجزه گریه بر زینب کبرای
حَسبِیَ الله ربّیَ الله ،تَوَکَّلتٌ علی الله، اعتَصَمتٌ بالله فوّضتٌ امرِی الی الله ما شاء الله لا حولَ ولا قوهَ الاّ بالله العلیّ العظیم صلّ علی محمّد و آلِ محمّد یا حیٌّ یا قیّوم برحمِتک یا اَرحَمَ الرحمین.
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام خدمت شما خوانندگان عزیز، اینک شما خواننده داستانی واقعی وشگفت انگیزی خواهید بود که زندگی شما را تغییر خواهد. داستانی از معجزه حضرت زینب که ان را از زبان یکی از دوستانم ،که از سربازان فضای مجازی می باشد شرح خواهم داد.
امروز 8 فروردین 1391
طبق معمول هر شب در حال چت کردن بودم .که توجهم به یک پیام گروهی جلب میشه .تو این پیام یه خانم اعلام میکنه که من از زندگی خسته شدم و میخوام خود کشی کنم .منم از روی کنجکاوی ادش کردم تا بیشتر باهاش صحبت کنم تا دلیل این کارشو بدونم.بعد از چند دقیقه سرو کله زدن راضیش کردم تا با من حرف بزنه.اونم قبول کرد.
دلیل اینکه چرا میخواد خود کشی کنه رو ازش پرسیدم .شروع کرد به درد دل....
می گفت : من 22 سالمه تو 20 سالگی ازدواج کردم بعده 6 ماه متوجه شدم که شوهرم معتاد و با چند نفر دیگه هم رابطه داره.دیگه از دستش خسته شده بودم و خواستم ازش طلاق بگیرم ولی اون قبول نمیکرد وفرار میکرد منم مجبور شدم غیابی طلاق بگیرم .اونم نامردی نکرد شبانه تمام جهازیه وکل زندگیمو بار میزنه میبره دیگه پیداشم نکردیم.
بعد از او اتفاق حدود یه سال دپرس بودم تا اینکه تو چت با چند تا پسر اشنا شدم .چند مدت با اونا چت میکردم.تو این مدت یه خواستگار 36 ساله داشتم ،باهم عقد کردیم اما بعده یه مسافرت چند روزه متوجه شدم به درد هم نمیخوریم .
دوباره تنها شدم ... بهمن 1390 بود که با یه پسر 30 ساله دوست شدم که نزدیک خونمون زندگی میکردن هر روز میدیدمش با مشورت 2 تا خانواده با هم عقد کردیم حدودا 2 ماه با هم عقد بودیم ولی میگفت دوست ندارم.هر کاری کردم تا نظرش عوض بشه ولی نشد.واسه همین عقدنامه رو پاره کردم و از هم جدا شدیم.اما چند روز پیش واسم یه اتفاقی افتاده گفتم چی گفت من از اون پسره باردارم .با اون پسره هم صحبت کردم ولی اون بچه رو نمیخواد میگه بندازش .ابروم داره میره.دیگه واقعا از این زندگی خسته شدم .میخوام راحت بشم ،میخوام خود کشی کنم.....
من تو حرفای این خانوم متوجه یه چیزی شدم .چون اخره حرفش ازم پرسید خود کشی گناهه؟؟؟؟؟
منم از خدا خواسته نکردم نامردی تا تونستم ترسوندمش،گفتم که از گناهان کبیره هستش ،تنها گناهی که شانسی واسه توبه نداری،فقط یک گناه نیست چون کسی که خود کشی میکنه اول از خدا نا امید میشه ،قدرت خدا رو نادیده میگیره ،بعد از دنیا خسته میشه.اونم کلی ترسی گفت پس من چیکار کنم .دیگه دارم میمیرم،دیگه تحمل ندارم.بهش گفتم من کمکت میکنم ،راهشم بلدم،100% بهت تضمین میدم.فقط اولش چندتا سوال می پرسم ،بعدشم هرکاری میگم باید انجام بدی.اونم قبول کرد.
ازش پرسیدم نماز میخونی؟ گفت نه
روزه میگیری؟ گفت ای ی ی نه
قران میخونی؟ گفت نه
چادر سرت میکنی؟گفت بدم میاد از چادر
گفتم من تو رو از این اوضاع نجات میدم به شرطی که نمازتو بخونی ،حجابتم کامل کنی .گفت قول میدم نماز بخونم ولی چادری نمیشم .منم اسرار نکردم .گفتم باشه .فقط باید چند تا کارو واسه شروع انجام بدی سوالم نکنی .گفت چیکار کنم: 1.میری وضو میگیری 2.چادر نماز گیر بیار با یه سجاده 3.قران کنارت باشه به همراه یه کتاب دعا.اونم رفت همه این کارارو کرد.
گفتم چادرو سرت کن 2 رکعت نماز به نیت توبه از تمام گناهان گذشتت کن ،هر گناهی کردی به خدا بگو ،بعده نماز تسبیحات حضرت زهرا رو بگو،بعد تو سجده امام حسین (ع)به حضرت زینب که فردا تولدش قسم بده که یکاری واسم بکن ابروم داره میره ،بهدش سوره یاسین والرحمن و آیت الکرسی رو بخون بعد با وضو بر بگیر بخواب ،نماز صبحم بیدار بشو نمازتو بخون مشکلت حل میشه.فقط باید گریه خالصانه کنی وایمان داشته باشی که مشکلت حل میشه...گفت باشه رفت.یه شماره هم بهش دادم که در جریان کاراش قرار بگیرم .گفتم فردا منتظر خبرت هستم.
صبح فردا 9/1/1391 دیدم یه اس ام اس واسم اومد که توش نوشته بود زود بیا چت.
منم با عجله رفتم سر سیستم پای چت ،ببینم تا چی شده ،به خدای اسمانو زمین باورتون نمیشه ،الله اکبر،الله اکبر،الله اکبر
قبل از سلام کردن بهم گفت :من پریود شدم.من حامله نیستم ،خدایا شکرت ،خدایا قربونت بشم.بهش گفتم مبارکه بهت که گفته بودم خدا بنده هاشو تنها نمیزاره ،ما هستیم که قدرتشو دسته کم میگیریم.اون خیلی بزرگه.ولی بازم تو دلم یه چیزی بهم میگفت ازش بپرس جواب ازمایشو بگیره.ازش پرسیدم.گفت نه دیگه بارداری منتفی شده دیگه نمیخواد.ولی گفتم برو جوابو بگیر شاید توش یه مصلحتی باشه که ما بی خبریم گفت باشه فردا میرم.امروز خیلی خوشحالم از تو هم ممنونم.گفتم قولت یادت نره نمازو باید بخونی .گفت باشه ولی ایشاا... بعده دوره ....خداحافظی کردو رفت.
چند روز گذشت ازش خبری نشد.منم دیگه بیخیال شدم ولی دیدم شب جمعه 11/1/91 اس ام اس داد بیا چت باهات یه کاره مهم دارم منم مریض بودم ،حالم بد بود گفتم حوصله ندارم باشه واسه بعد ،ولی خیلی اسرا ر کرد تا اینکه راضی شدم .بهم گفت میخوام بهت یه چیزی بهت بگم که خودم ازش سر در نمیارم گفتم بگو،گفت من دیروز رفتم ازمایشمو بگیرم ولی مسئول ازمایشگاه هر چی گشت پیدا نکرد میگفت ازمایشو دیروز اومدن بردن(9/1/91) ،گفتم قبض دسته منه برید تو دفتر ثبت ببینید کی اومده برده .ولی هر چی گشت دفتر ثبت پیدا نشد گفت برو فردا بیا با کسی که ازمایشتو تحویل داده بحرف منم (10/1/91)رفتم دوباره اونجا بهم گفتن این خانوم ازمایشو تحویل داده .ازش پرسیدم به کی دادین قبض که دسته منه،میگفت اونم قبض داشته اینا تو دفترم امضا زده ،راست میگفت امضا زده بود ،گفتم کسی که ازماشو برده چه شکلی بوده ،گفت :یه زنه جوان چادری ...اره درست بود من دیروز یه لحظه دیده بودمش ولی نشناختم کیه....
باورتون نمیشه من یه لحظه اشکام در اومد.چون فهمیدم اون خانم جوان کی بود....
به اونم گفتم من میدونم اون خانم کیه .گفت کیه؟
گفتم میگم به شرطی اینکه باید چادر سرت کنی .گفت:نه قول نمیدم با چادر راحت نیستم
من که میدونستم وقتی بشنوه اون خانم کی بوده خودش چادری میشه.بهش گفتم:
بسم الله الرحمن الرحیم
به بزرگی خداوند رحمان ورحیم اون خانم کسی نبود جز خانم حضرت زینب که روزه تولدش بهت عیدی داده .خوب گوش کن:
تو باردار بودی ،چون علائمت درست بوده،ولی وقتی اون شب توبه میکنی و با گریه هایی که واسه عمه زینب کردی ،تو خواب جنینی که تو شکمت بوده در اورده میشه ،صبح که بیدار میشی عادت ماهانت شروع میشه،میره آزمایشگاه جواب آزمایشتو میگیره چون اون جواب مثبت بوده ،و وقتی تو میری اونجا جواب ازمایش نبوده،دفتر ثبت گم میشه تا فردا بیای وبری دوباره ازمایش بدی تا جواب ازمایش دوم منفی بشه...
باور کنید بعده شنیدن حرفام میگفت :یعنی خدا حرفای منم شنیده، من که نماز نمیخونم ،من که ادم نیستم،من کجا حضرت زینب کجا؟ ،من اصلا حضرت زینب و نمی شناسم کیه.....
گفتم من اگه جای تو بودم کنیز حضرت زینب میشدم.گفت باشه قول میدم از این حضرت زینب بیشتر بشناسم،نمازمو بخونم،روزمو بگیرم،قران بخونم،حجابمو هم درست کنم.خدا جون قربونت برم.............................
واین است نتیجه گریه های خالصانه برای ائمه اطهار مخصوصا عمه زینب(س)
خداوند حرف های شما را میشنود حتی اگر گناهکار باشید،فقط باید از او بخواهید....
بر آل عبا تو نور عيني زینب
تو پشت و پناه عالميني زینب
در فضل و شرافتت همين بس باشد
اينکه تو شريکة الحسيني زینب
نظر یادتون نره
.: Weblog Themes By Pichak :.
